تبليغاتX
بوی گل یاس

جمعه 1385/10/08

ما که چیزی نگفتیم

در سر عقل باید ؟    ...

در ان زمان که خداوند ادم را عقل و گوش وچشم وزبان داد یک فرمول ساده هم تعریف کرد=

اگر چشم وگوش به عقل پالس منفی دادن انگاه زبان باید اجیر بکشد!!!

در اسناد معتبر فارسی داستانی را به روایت "ادی سمعک " تعریف کرده اند که  می گوید:"روزی سلطان محمود به همراه سلطان مسعود و در رکاب انها حسنک وزیردرباغ بزرگ پایتخت مشغول بازی مهیج و درباری "دنبال بازی "بودند که ناگهان از اندرونی  چاکر خبر اورد که بیایید ساعت از ۸ یک ربع کم است و وقت نظاره ی اثر بی بدیل تلوزیون وطن "باغ مظفر"است.سلطان وپسرش به همراه وزیر در حالیکه"یا ا... یا ا...گ می گفتند وارد اندرونی شدند.چون در ان زمان هنوز در ایرا ن صنعت صور متحرک هنوز خیلی پیشرفت نکرده بود در کاخ سلطان بیش از یک تلوزیون ۱۴ اینچ سیاهو سفید که ان را هم از فرنگ اورده بودند نبود.

وسلطان مجبور بود ان را در یک تالار قرار دهد تا همه درباریان و  همچنین دانشمندانی که از سراسر ایران میامدند وکذا اهل حرم ان را تماشا کنندو خلاصه به صورتی فجیع و در حالیکه همه از سرو کول یکدیگر بالا می رفتند برنامه را تماشا می کردند چرا که در ان زمان این برنامه منبع فرهنگی وادبی بزرگی برای درباریان واهل فضیلت بود.

(گویند که در حین دیدن برنامه مذکور حسنک وزیر (که بسیار به تربیت کودکان توجه داشت )مراقب بود تا هرگاه درهمان برنامه مذکور کلمات مهجور به کار می برند سریع به جای ان صلوات بلند ختم می کردو همین کار او بود که باعث شد تربیت سلطان جلالدین با سایر کودکان دربار تفاوت کند واو یک تنه در برابر حمله مغول ایستادگی نماید.

می گویند به علت همین صلواتهای مکرر بود که بعدها سلطان  مسعود دستور قتل حسنک وزیر را داد .

بر گردیم به محفل تماشاخانه .امده است که در ان مجلس حسنک لحظه ای به قصد رفع حاجت از تالار بیرون رفت ودر همان چند لحظه غیبت از اکتور های ان برنامه ی مذکور کلمه ی قصار ی در شد تحت عنوان "کفتار (یا بعضی گفته اند کفدار)پیر " واز همان لحظه به بعد همه اهل دربار همدبگر را بانوع سوالی این عبارت مورد خطاب قرار میدادند و بسیار نشاط می رفته.

عدهای از تاریخ دانان گفته اند که علت حمله چنگیزجان(خان) به ایران این بوده که نگران فرهنگ ایران و ایرانیان بوده ونمی خواسته ایرانیان که روزی کباده علم وادب می کشیدند بیش از این از شاهراه فرهنگ اصیل خود خارج شوند(روحش قرین رحمت الهی باد)

القصه بعدها که خواجه شیراز مرحوم مغفور حضرت فردوسی این حکایت را شنیدند از شدت ناراحتی اهی طویل کشیدودر دم جان به صاحبش پس داد.(ارامگاهش پر رونق باد)

نوشته شده توسط در |  لینک ثابت   •