تبليغاتX
بوی گل یاس - این متن ادامه دارد...

شنبه 1386/07/21

این متن ادامه دارد...

روزی که یانگوم به دنیا می امد مادر طبیعت در شگفت مانده از قدرت خود ودر فکر اینده ی این دختر بود تا از دست عنودان تنگ نظر محفوظش دارد

وی از همان دوران کودکی با سایر همسالانش تفاوت داشت به طوریکه وقتی 5سال بیشتر نداشت می توانست 10بار تا 10 بشماردو اشپزی کندو شام پدر ومادرش را که سرکار می رفتند اماده می کرد .وی در 6سالگی پدر ومادرش را در حادثه <سونامی >از دست داد واز ان زمان در خانه ی زنی اهل فضیلت با نام <هن> با اصول

اشپزی پیشرفته اشنا شد .در 12 سالگی در پخت و پز یکه ی زمان بود ومفخر بانو هن بود.تا انکه روزی بانو هن دچار بیماری مغزی شد وپزشکان کره ای عاجز از مداوا او را به نزد طبیبی اریایی به نام <طبیب نایینی >فرستادند .وی هم نانوان از درمان او را به نزد مریدو مرادش <شیخ پژوهان>فرستاد که اهل دعا واوراد بود و شفا می داد .

شیخ نظر به <هن>کرده وفوتی از خود ول کرد و در دم به ارادهی ایزدی شفا داد.سر یراورد به توصیه همراه... فوقع ما وقع.

تا چشمانش بر ان دخترک افتاد  .عنان از کف بداد وجامه چاک بفرمودو نعره زنان  رو به درگاه ایزدی به استغاثه افتاد و بفرمود<بار الها این چه امتحان است که بر من مفروض کردی>.و بعد بفرمود <اب>. ابش دادند و  مبهوش شد.

اری ان زاهد به یک نگاه دین به دنیا داد و سر به رسوایی زده واز دخترک طلب <تزویح> بفرمود.

دخترک که <حیات >عزیزش را به دست شیخ یافته بودوخود هم اهل فضیلت بودبگفت<کبوتر با کبوتر و باز هم با باز>و لیک شرطی است که گرآن براورده کنی جوابم بلی باشد.

شیخ شرط بخواست.

بگفت:شرط یکیست وان اینکه من باید در دیار خودم معیشت کنم ولا غیر

شیخ بفرمود :ای عزیز کمی با ما راه بیا .اینگونه والد من در می اید.

بگفتا :ای شیخ گر خواهی به اینجانبه برسی بایداز خود بدر ایی که خود حجاب خودی.

شیخ بفرمود :هان ...تو می خواهی مرا به دیار غریب ببری هر بلایی که خوهستی بر سرم بیاوری...

بگفتا: ای سیرابی  مگر ندانی که عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد.

گویند در این زمان یکی از مریدان شیخ که <الیاس >نامی بوده وارد بحث می شود و جمله ای می گوید که کف همگان می برد و می رود:به به از این همه

برگزیده ی خداوند که  یکجا جمعند .ای شیخ ما و ای منزل (اشاره است به همسر) شیخ ما.شما ماشاا... خودتان برگزیده اید .اخر یعنی که چه؟ این حرکات از بهر عوام است.شما باید به کار عوام بپردازید>>اری مرید درس به  مراد اموخت و برفت .

                          کز نیستان تا مرا ببریده اند                               وه که همه را برگزیده اند

گویند قضا بران بود که این وصلت جوش نخورد و یانکوم  به دیار خود راهی شود

اما راویان حکایت کنند که وی تحت تاثیر کلام ان مرید شیخ تصمیم گرفت برای خدمت به عوام پزشکی بخواند و...

 

 

ادامه دارد...

 

 

نوشته شده توسط در |  لینک ثابت   •